[راست می گفتند
همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم
زمانی که از دست می رفت
و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت
چشم می گشودم همه رفته بودند
مثل "بامدادی" که گذشت
و دیر فهمیدم که دیگر شب است
" بامداد" رفت
رفت تا تنهایی ماه را حس کنی
شکیبایی درخت را
و استواری کوه را
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم
به حس لهجه "بامداد "
و شور شکفتن عشق
در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت
" من درد مشترکم "
مرا فریاد کن.[
"فریدون مشیری"_جـآنمـ :)
پ.ن:شعـر های نـــآبـ همیشـهـ مـرآ مستـ میکننـد!
برچسب:
نویسنده: نوید محبی
تاريخ: جمعه
3 اسفند
1397 ساعت: 23:22