این دختره رو چیکار کنم ک 3 سال همه جای زندگیم بود...(رفیقم بود مثلا)
ولی دست آخر فهمیدم خودش و مامانش جفتی میخواستن منو بکوبن زمین!
حالا میگه من چیزی نگفتم...من کاری نکردم :/
دلم میخواست زل میزدم تو چشماش در حالی ک دارم یه لبخند کجکی میزنم بگم:
عزززیزززم...من زرنگ تر از اون احمقیم ک تو ذهنت ازم ساختی!من فقط فِکر کردم ک
تو واقعا "رفیقی"جلوت ساده و بی شیله پیله بودم!
وگرنه منم گاهی یه شارلاتانِ غیر قابل کنترلم ک میتونه جوری آردت کنه ک اصلا بمونی
چی شد!
ب پر و پام نپیچ!
الان فقط دارم نادیده ات میگیرم...اذیت کنی فاز انتقام برمیدارما...خود دانی!
از اولم سطح فرهنگ و شعور و فهممون ب هم نمیخورد...نمیدونم چرا اونموقع اینقد
دقت نکرده بودم...
_MELODI_
برچسب:
نویسنده: نوید محبی